|
اگه دورم از دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم
|
دیگه رفته نمیاد تورو یادش نمیاد
عشقتو برد از یاد عاشقی و داد بر باد
راهش و جدا کرد قسمت و بهونه کرد و رفت
تورو تنها گذاشت رو دلت پا گذاشت
دیگه نوبت توء دیگه عاشقش نباش
اشکاتو جاری نکن واسه اونکه هرگز نمیاد
نوشته شده توسط( papari) خودم
فروغ فرخزاد![]()
یک سال گذشت از نوشتن من توی وبلاگم چه زود دیر میشه
گر تومی خواهی بـرایت جان نـثار میکـنـم
دل می خواهد ببیـنـد روی نیکـوی شمـا را
تــا تــو را دارم برایـت افـتــخـار مــیکـنـم
آتـش هـجـران تـو سـوزد مـرا شـب و روز
در فـراقـت گـریــه هـای زار زار مـیکـنـم
دوش میگفتی که دل مال تو باشد ای عزیز
هـر چه گـفتی من به حرفت اعـتبـار میکنم
مهـربانی ات عــلاج قـلـب بیـمار مـن است
بـا شمـا فـصــل زمـستـان را بهـار مـیکـنـم
نباید گفت باید سوخت باید ساخت نشاید ماند و حرف این آن بشنید
باید رفت و کوچید باید دید رفیق امشب دلم تنگ است
سرم سنگین و پای رفتنم لنگ است حدیثم را تو میدانی
تو میدانی ولی افسوس دست تو دربند صدها حقه و نفرین و نیرنگ است
چرا غم را به صد امید به هر سویی که میگردانم انکار است ایهام است
نفیر مرگ گرد گنبد دوار در چرخ است.
صدای تار می آید کمی آنسو ترک هابیل با قابیل در جنگ است
رفیق امشب چرا سرد است چرا که محفل چنین از دوستان خالیست
چرا سیلی این خمار پر درد است چرا افسرده ای سردی
چرا چیزی نمی گویی چرا گهواره ی لعلت چنین خالیست
چرا دنبال کبریتی نمی گردی خودت گفتی نباید گفت باید سوخت
باید ساخت باید رفت باید دید رفیق اینجا یکی از گشنگی مردست
تو در خوابی تو بی تابی فلان دلبر دلش را بر تو نسپردست
کسی آ یا شمار دلبرانت را شمردست رفیقی تو شکیبی تو
مرا بس نارفیقی تو چه دردی داری آخر کی شکیبی تو
رفیق امشب دلم تنگ است ولی افسوس دست تو در بند صدها
حقه و نفرین و نیرنگ است![]()
![]()

بهترين خاطره از تو يادگار عمر من تو دورترين راه واسه ي من کمترين فاصله از تو پرسيدي از
عشق اول فقط از رو بچگي بود چي بگم از عشق دوم اونم از رو سادگي بود دلم عادت قريبي به
هواي عاشقي داشت عشق سوم اومد.
اینا از من نیستا دزدیم نمیدونم از کیه![]()
![]()
.اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي
به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در
خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام
در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد.

بسه دیگه انتظار دیگه فایده نداره
این همه دردو رنج و غم ببین چی بر سرت اورده
همش با فکر و خیال روز و به شب رسوندی
عاقبت با خودخوری از همه چی گذشتی
گذشته رو دور بریز به فکر آینده باش
زندگی رو سخت نگیر نقشتو از سر بگیر
بخند به روی دنیا ذهنتو پاک کن از گذشته ها
گذشته ها دیگه گذشته

خیال تو از سرم بیرون نمیره
عشق تو از قلبم جدا نمیشه
بارون چشمام تمومی نداره
عشق یک طرفه که فایده نداره
غمگین و خسته یه گوشه نشستم
همش اسم تو شده ورد زبونم
تمومی نداره این غم و غصه
اینم قسمت من از این روزگاره
بدون که همیشه عشقت در سینه دارم
یه لحظه یادت نمیره از خیالم
نوشته شده توسط papari (یعنی خودم) 23/4/86
ازم دوری نکن دلم میگیره نزار این لحظه ها رو غم بگیره
نزار این حس خوب با تو بودن توی دنیای من آسون بمیره
تو با دلتنگی من آشنایی تو که عاشق ترین عاشقایی
ازم دوری نکن من و نسوزون نمی دونی چقدر تلخ جدایی
ازم دوری نکن دوری عذاب دیگه به من نگو که ناگزیره
تموم لحظه هامون ما ل هم بود نباید لحظه هاتو پس بگیری
تو ک توو این روزا غرق غروری میگی بازم رسیده فصل جدایی
میگی به این ندیدن دل بریدن باید عادت کنم اما چه جوری
چرا با من دلت یکی نمیشه چرا ؟ چرا این دلهره تموم نمیشه چرا؟
نگو تنهایی عاشق قشنگه نگو تنهام میزاری تا همیشه

![]()
![]()
چشماتو دایورت کردی رو دلم هیچی نگفتم حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلم رو نلرزونی![]()
كافي نيست كه فقط ديگران را ببخشاييد. گاهي اوقات بايد خوددتان را نيز ببخشيد.

قسمت نمی شه انگار دست تو رو بگیرم برای آخرین بار برای تو بمیرم
گریه نکن که اشکات برای من یه درده تحمل غم تو من و دیوونه کرده
هیشکی مثل من تو رو دوست نداره این و از توو چشمام می تونی بخونی
تو بودی جونم و عمرم و کسی که می خواستم و قسم راستم و که می خوای بدونی
واسه ی عشق تو همه چی دادم و به جز غرورم و که اونم رفته به باد
بود ونبودم و همه وجودم و واسه تو دادم و تو می گی من و نمی خوای
چون ۱۰ روز دیگه تولدم و منم اون روز خونه نیستم
که آپ کنم واسه خودم به جای ۱۱ خرداد ۱ خرداد
تولد میگیرم پس تولدم مبارک ![]()
![]()
![]()
چه قدر خوبه آدم خودشو تحویل بگیره مگه نه؟
پری تنها پری غمگین پری خسته ![]()
![]()
![]()
![]()
تموم شد به آخر خط رسیدم بالاخره به خطی رسیدم که فهمیدم عشق و محبت و دوست داشتن و مهربونی و خوبی
فقط یه حرفه یه حرفی که ما اون و خیلی بزرگش کردیم بهش بها دادیم واسش ارزش قائل شدیم
ولی توو زرد از آب دراومد و همچین با سر کوبوندم به زمین که یادم بمونه حرف فقط یه حرفه
خیلی ساده میشه زیر حرفا زد خیلی ساده میشه حرفارو فراموش کرد یا خیلی ساده اصلا حرفی
نزد. تا امروز صبح یه جور دیگه به زندگی و این حرفا نگاه می کردم ولی با یه اتفاق همه چی
بهم خورد همه ی دلخوشیا همه ی مهربونیا همه ی دوستیا همشون نقش بر آب شد تنها یه چیزی
مونده جیگر سوخته و دل ریش ریش شده و قلب شکسته شده و غرورله شده ی من
واقعا که توی این دو روز دنیا خنده به من نیومده دوستان جدا نشدنی من غم و غصه و
اشک و ناله و فریاد بی صدا ممنون که هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی تنهام نگذاشتید
و نمی ذارید .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخرین آپ

بای واسه همیشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()